| جمعه 3 بهمن 1399 | 15:07
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
اطلاعیه

سایت بیا تو رمان هر روز با رمان های جدید به روز میشود و در حال تلاش برای هرچه بهتر شدن سایت میباشد.

منتظر خبرهای جدید و شگفت انگیز ما باشید…

دانلود رمان برق چشمانش

دانلود رمان برق چشمانش

خلاصه رمان برق چشمانش :

گیتی در کودکی طی حادثه ای مرموز و راز الود، مادر و پدرش را از دست می دهد و دکتری مهربان او را به فرزندی می گیرد. کم کم که کودکی رخت بر می بندد و بهار جوانی به سراغش میاید محمد، پسر خانواده عاشق او می شود. گیتی وقتی متوجه عشق محمد به او میشود شوکه شده و برای فرار از بر ملا شدن راز خانه، تصمیم می گیرد با خواستگارش که از قضا عاشق اوست، ازدواج کند و کلا مسیر زندگیش تغییر می کند و اما زندگی بیکار نمیشیند و جاده ای پر پیچ را برایش رقم میزند که نه محمد پاک میشود و نه هومن و نه راز های زندگیش و…
مثلثی عشقی و دختری در میان دو پسر.

قسمتی از رمان برق چشمانش :

-از من چه توقعی داشتی؟! که وقتی از ترس اینکه مبادا بفهمم دوسم داری، بذاری بری و من بمونم و یه ایل آدم؟!

با خودت فکر نکردی این دختر ممکنه نتونه تحمل کنه بشه نقل دهن همه؟!

رنگ پوستش به کبودی میزد و مدام لبش باز و بسته میشد. حرف برای گفتن زیاد بود ولی حالا جای هیچ حرفی نبود.
انگشت های داغش، #آتیشم میزد و داغ دلم رو تازه میکرد. چقدر #دلتنگ بودم. چقدر عاشق و چقدر خسته…

-بی‌انصاف، از وقتی یادم میومد رو پاهام بودی، به عنوان خواهرم زندگی کردی…

باید چیکار میکردم گیتی؟! به آقام می‌گفتم عاشق دخترِ تو خونه‌ت شدم؟!

پوزخند زدم و ازش فاصله گرفتم. درد داشتم… درد!

-حالاهم دیره واسه اعتراف… دیره وقتی بچه‌ی یکی دیگه تو شکممه و…

هرلحظه دردم صدچندان میشد و دندون‌هام رو روی گوشت تکه تکه شده ی لبم فشردم. دستم رو روی شکمم گذاشتم و نگاه بی‌قرارش به سمت #برجستگی بزرگ شکمم نشست.

-آخ محمد… آخ…

وحشت کرد و به سمتم اومد و من با ساعدش چنگ انداختم. حالا وقت #زایمانم نبود..

حداقل یکماه زمان داشتم و چرا باید حالا این درد طاقت‌فرسا به سراغم میومد. خارج از شهر و بدون تجهیزات و با یک مرد!
مردی که #شوهرم نبود.

-چیشد گیتی؟! قربونت برم… نکنه الان وقتشه!

جیغ زدم و بیشتر ساعد محمد رو گرفتم و ناله کردم.
-از… از… از این اینجا برو… توروخدا! تو ن نباید اینجا باشی… نباید باشی!

-ولت کنم؟! اینجا مورچه هم بال نمیزنه، چجوری بذارم برم… گیتی؟! وقتشه؟!

دردی که داشتم، همین رو نشون می داد. تنم رو که سنگین شده بود از زمین جدا کرد و تا گوشه‌ی اتاق و تشک پیش برد.

#نفس هاش تند و ترسیده بود و داشتم از درد میمردم.
-میرم دکتر خبر کنم.

بلند به گریه افتادم و به بخت بدم لعنت فرستادم. این حق من و محمد نبود. نبود!

-تا به شهر برسی و برگردی میمیرم… محمد نه.. ولم نکن… من و بچه‌م میمیریم!

-پس چه خاکی تو سرم بریزم؟!

باز #جیغ زدم و از خدا طلب صبر کردم. دردش داشت جونم رو می گرفت و

محمد بی قرار موهاش رو به چنگ گرفت. احتمالا خودش رو لعنت می کرد و من رو #نفرین…

-کمکم کن…

#استغفرالله‌ی گفت و با چشمِ بسته، رو تنم خم شد و… دانلود رمان برق چشمانش

کانال رمان برق چشمانش کلیک کنید

همچنین شاید این رمان برای شما جالب باشد : دانلود رمان خلسه گابریل – جلد دوم جهنم گابریل

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: برق چشمانش
  • ژانر: عاشقانه - بزرگسال*
  • نویسنده: فهیمه ذوالفقاری
  • منبع تایپ: کانال شخصی نویسنده
لینک های دانلود
https://bia2romaan.ir/?p=2279
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

حمایت

دوستان عزیز لطفا جهت حمایت از ما فقط روی تبلیغات کلیک کنید

تبلیغات
تبلیغات
ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • سارا : سلام رمان پارانویا از هانیه عبدی رو لطفا قرار بدین...
  • ایمو : سلام. جلد دوم رمان رئیس کیه که اسمش ( راند دوم ) هست رو می خوام. اگه لینک دارین...
  • bia2roman : این رمان فعلا فروشی شده در تلگرام...
  • bia2roman : سلام فایل این رمان در کانال تلگرامی که در پست قرار دادیم موجود هست....
  • فاطمه : ببخشید از کجا باید برم این رمان بخونم ؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.