| دوشنبه 30 فروردین 1400 | 00:47
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
اشتراک طلایی
ا

دانلود رمان آلمای من pdf را برای شما عزیزان آماده کرده ایم

ژانر: عاشقانه

قسمتی از رمان آلمای من :

_زینت،زینت

زینت:جانم خانوم؟

_برو آلما رو از خواب بیدار کن بگو کافیه دیگه لنگه ظهر شده بیاد صبحانه اش رو بخوره،شب مهمون داریم.

زینت سرش را تکان میدهد و درجواب چشمی میگوید.
و به سمت اتاق آلما میرود که با دیدن در صورتی رنگش سرش را تکان میدهد

و لبخندی میزند و به فکر فرو میرود درست به یاد دارد که آلما پاهایش را به زمین میکوبید

و درخواست میکرد در اتاقش را صورتی کنند از آنجا که تمام در های عمارت مشکی بود خانوم

و آقا اصلا راضی به اینکار نبودند..اما خانوم جون توجه ای به حرف کسی نکرد

و از آنجا که عاشق نوه ای دردانه اش بود دستور داد اتاق آلما را به رنگ صورتی دربیاورند.

زینت از فکر درمیاید و وارد اتاق می شود آرام به سمت تخت حرکت میکند

و چهره ی مظلومانه ی آلما را نوازش می کند.

با کش آمدن لب های آلما دستش را می کشد،و آلما همانطور چشم بسته میگوید:
چه روز قشنگی بشه امروز وقتی یه دست مهربون که داره نوازشم میکنه

که از خواب بیدار بشم من دیگه چی میخوام خدا.همه خوابام تعبیر شد دیگه ترشیده نمیشم.

زینت باصدای بلند شروع میکند به خندیدن و رو به آلما میگوید:
ای دختره ی سرتق حالا منو شاهزاده سوار بر اسب سفیدت میبینی؟

آلما چشماشو باز کرد و با لبخند گفت:
-آره پس چی.؟ نترس شاهزاده سوار بر اسبمم میاد حالا میبینی. ببینم اصن
چیشده که این وقت صبح اومدی بیدارم کنی؟

+چیز خاصی نشده خانوم کوچولو،
انگار خانوم امشب مهمونی گرفتن. خواستم بیدارت کنم صبحانه تو بخوری و
آماده شی.

-اوف از دست این مهمونی های مامان که تمومی نداره . باشه زینت جونم تو
برو منم یه سر به خانوم جون بزنم. بعد میام پایین.

سرمو تکون دادم و گفتم
+ کم غر بزن خانوم خوشگله.
چشمی گفت و از روی تخت بلند شد پرده اتاقشو کنتر زد و پنجره رو باز
کرد.

نفس عمیقی کشید و به درخت سیب محبوبش نگاهی انداخت.
لبخندی گوشه لبش نشست. عاشق درخت سیب عمارت بود. تمام خاطرات
بچگی و نوجوونیشو پای این درخت و باغ گذرونده بود.

آلما عادت داشت هر روز اول کار مامان بزرگشو ببینه بعد به روز خودش
ادامه بده. به قول خودش انرژی روزانه شو دریافت میکرد.

#آلما
در زدم و وارد اتاق مامان بزرگ شدم. مامان بزرگ آلبوم خونوادگی رو دست
گرفته بود و ورق میزد.

-سلام به خوشگل خودم . خانوم جون اجازه هست؟
+ سالم به روی ماهت مادر..اجازه نمیخواد که دخترم بیا بغلم ببینم.
با لبخند پریدم و تو بغل مامان بزرگ جا گرفتم.

_خانوم جون بازم داشتی آلبوم خانوادگیمونو میدیدی که. یه وقت غصه نخوریا
قول میدم همه چی مثل قبل میشه دلم روشنه.مبین برمیگرده عمه روشنک آشتی
میکنه همه چی درست میشه خانوم جون…

قسمتی دیگر از رمان آلمای من :

دیگه از این وضع خسته شده بودم پس مرگ رو ترجیح دادم.
دیگه سعی به نفس کشیدن نمیکردم..
هرلحظه ناتوان تر میشدم.
_آلما میگم.
مبین بود ، بادیدن من اولش برای چند ثانیه نگران نگاهم کرد اما بعدش با دو به
سمتم اومد و تو آغوشش چند بار محکم تکونم داد و بلند اسمم رو فریاد میزد
فقط زل زده بودم به چشم هاش با سیلی ای که توی صورتم زد بغضم ترکید..
راه نفسم باز شد اولش با گریه کمی سرفه کردم بعدش زجه و هق هق جاش و
گرفت!
_چیشد آلما چرا اینجوری شدی تو!
بلند شد و لیوان آبی ریخت و بزور به خوردم داد.
_آلما..آلمای من!
با گفتن این جمله عصبی و پر نفرت داد زدم:
_خفه..خفه شو!
،آلما چی شده عزیزم؟!
صداش تو سرم اکو میشد
شروع کردم به مشت زدن به سینه اش.
مچ دستامو گرفت و باکاری که کرد…

دانلود رمان آلمای من pdf

خرید محصول

قیمت فایل کامل این رمان 15000 تومان میباشد.

بعد از خرید ، لینک دانلود را مستقیما دریافت خواهید کرد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آلمای من
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: نامعلوم
  • تعداد صفحات: 640
  • حجم: 2.6 مگابایت
https://bia2romaan.ir/?p=4080
لینک کوتاه محصول:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : خواهش میکنم دوست عزیز...
  • bia2roman : لینکش داخل پست هست...
  • فاطمه : سلام مجدد ممنونم از لطفتون رمان رو دریافت کردم متشکرم😘😘...
  • Neda : میشه لینک کانال بدین که در تلگرام بخونیم...
  • bia2roman : سلام ارسال شد خدمتتون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.