| دوشنبه 30 فروردین 1400 | 10:01
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
اشتراک طلایی
ا

رمان متجاوز دوست داشتنی من pdf را برای شما عزیزان آماده کرده ایم

قسمتی از رمان متجاوز دوست داشتنی من  :

جیغی زدم و عقب پریدم. دستمو رو قلبم ک با شدت زیاد به قفسه سینم ضربه می زد گذاشتم.
– لعنت بهت … ترسوندیم.

اخمی کرد و دستمو گرفت و من و سمت خودش کشید.

پرت شدم تو بغلش و دستاشو محکم دورم گرفت:

– به اون مردک داشتی فکر می کردی! نمی خوام دیگه بهش فک کنی، می فهمی؟!
سرمو با ترس تکون دادم و گفتم:

– بهش فکر نمی کردم.
فشار محکمی به بازوهام داد. اشک تو چشام جمع شد و با صدای لزرون گفتم:

– به خدا مارتین فکر نمی کردم بهش… تروخدا اذیتم نکن… بذار برم… به هیچکس هیچی نمی گم.
دستش رو روی گودی کمرم گذاشت و گفت:

– هیش هیش ماهی کوچولو. کاریت ندارم! کی دلش میاد ماهی کوچیکشو اذیت کنه؟
نفس های داغش کنار گوشم حس کردم. نفس عمیقی کشید:

– بوی خوبی می دی ماهک… بدنت مستم می کنه.
دوباره و دوباره عمیق نفس کشید و دستش رو روی بدنم حرکت داد. با عجز نالیدم:
– مارتین نه! به خدا دیگه نمی تونم! این دفعه زیرت جون می دم.

گازی محکمی از لب پایینم گرفت و دستش رو دو طرف پهلوم گذاشت. با یه حرکت من و بلند کرد و رو شکمش
گذاشت. زدم زیر گریه و ادامه دادم:
– دست نزن بهم… بدنم درد می کنه تروخدا…
با مشت هایی ضعیف کوبیدم تخت سینش:
– ترو جون مامانت.
دیدم ک عصبی دستی به موهاش کشید و فکش سفت شد. دوباره سر جای قبل برم گردوند با تفاوت اینکه پشتم
بهش بود. به هق هق افتاده بودم و بدنم می لرزید. چونمو محکم گرفت و سرشو نزدیک گوشم اورد:…

قسمتی دیگر از رمان متجاوز دوست داشتنی من :

– نمیای داخل؟
سوالی نگاش کردم. پشت سرشو نمایشی دست کشید:
– هیچی
و در رو بست. پسرهِ خل وضع. زبونی به سمت در چوبی اتاق دراوردم و با حرص سمت آسانسور برگشتم. به سمت
کارن که روی یکی از مبل های البی نشسته بود، رفتم:

– وای کارن قراره بیست روز با اینا سر و کله بزنیم.
بیست روز ایرانگردی! وای با اینا من دیونه می شم مخصوصا این پسره خنگ. کفری پا به زمین کوبیدم.

کارن
خندید و دستم گرفت رو کشید سمت خودش تا کنارش جاگیر شم:
– مثل بچه ها نق نزن. بیا ببین این برنامه چطوره؟ جاهایی ک درخواست دادن پنج روزش جزیره گردیه! سه روز
شیراز، سه روز اصفهان، چهار روز هم ک تهران …
مکثی کرد و گفت:

رمان متجاوز دوست داشتنی من pdf

– درخواست کویر ریگ جن هم دادن.
با تعجب برگشتم:
– چی؟ من اونجا بیا نیستم کارن! اینا دیونن! تو ک می دونی چقدر خطرناکِ. نمی شه ریسک کرد.
نفس عمیقی کشید:

– می دونم می دونم. باید باهاشون صحبت کنیم.
در حال بحث بودیم ک شخصی صدام زد:

– خانوم رستگار چند لحظه تشریف میارین؟ مهمان اتاق نهصد و نود و پنج پشت خط بودن. مثل اینکه انگلیسی
بلد نیستن و ما نمیتونیم جوابگوشون باشیم.

نگاهی به کارن انداختم. منتظر تاییدش بودم. سری تکون داد به معنی برو. کالفه به سمت آسانسور رفتم.

نگاهی
به ساعت مچی طالییم انداختم. نیم ساعت تا حرکت مونده بود. باز هم دکمه نوزدهم.

تا رسیدن به طبقه مورد
نظر چشمامو بستم و به موزیک مالیمی ک پخش می شد، گوش دادم. از آسانسور خارج شدم و به سمت سوئیت

رفتم. خواستم در بزنم که دیدم در رو باز گذاشته.

وارد شدم و در رو بستم. برگشتم تا حرفی بزنم که دیدم با حوله
س سفید رنگی دور کمرش وسط اتاق ایستاده. ناخودآگاه جیغ خفه ای زدم و سریع برگشتم.

غیر ارادی اول به
فارسی گفتم:
– مرتیکه نفهم این چه مدل پوششه؟

و بعد به زبون خودش ازش خواستم که لباسشو بپوشه. صدای باز و بسته شدن در نشون می داد ک متوجه شده.

پشت میز دو نفره چوبی نشستم. بعد از چند دقیقه با موهایی ک هنوز خیس بود رو به روم پشت میز نشست و به
سمت جلو خم شد:

– دفعه دیگه خواستین وارد جایی بشین، در زدن رو فراموش نکنید.
حرفش درست بود اما کم نیاوردم:

– در رو خودتون باز گذاشته بودین.
دست به سینه شد:

– هوم… ولی در زدن باز هم واجبه! من فقط خواستم پشت در معطل نشی.
به فارسی گفتم:

– آره تو راس می گی، منم باور کردم.
یه لحظه حس کردم گوشه لبش به خنده جمع شد. حسی بهم می گفت فارسی بلده. سرمو جلو بردم:
– واقعا شما فارسی بلد نیستی؟
دستاشو رو میز بهم گره زد و مثل من سرشو اورد جلو:
– نه بلد نیستم.
چشمامو ریز کردم. باالخره می فهمیدم… دوباره به صندلی تکیه دادم:…

با خرید این رمان ، 10 درصد تخفیف برای خرید دانلود رمان لیلیوم pdf دریافت میکنید

خرید محصول

قیمت فایل کامل این رمان 15000 تومان میباشد.

بعد از خرید ، لینک دانلود را مستقیما دریافت خواهید کرد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: متجاوز دوست داشتنی من
  • ژانر: عاشقانه - اروتیک - *ات - بزرگسال
  • نویسنده: تیم همدل
  • تعداد صفحات: 210
  • حجم: 2 مگابایت
https://bia2romaan.ir/?p=2625
لینک کوتاه محصول:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : خواهش میکنم دوست عزیز...
  • bia2roman : لینکش داخل پست هست...
  • فاطمه : سلام مجدد ممنونم از لطفتون رمان رو دریافت کردم متشکرم😘😘...
  • Neda : میشه لینک کانال بدین که در تلگرام بخونیم...
  • bia2roman : سلام ارسال شد خدمتتون...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.